محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

656

اكسير اعظم ( فارسى )

ببندند و هفت روز يا بيشتر بسته دارند . و اگر خلع مرفق باشد مريض را بفرمايند تا كف دست گشاده دارد و شخصى را بگويند تا ساعد او را بگيرد و بخلاف كشيدهء آن بكشد تا بيمار كشيده نشود و طبيب دست بر مفصل دارد چون بيند كه تمام كشيده شد استخوان ساعد را بجايش باز برد . و بقراط گويد اگر خلع از طرف پيش باشد دست را دو تا بايد كرد يعنى ساعد را بر بازو بايد نهاد تا كف دست بسر و دوش رسد و مفصل بجاى خود باز شود . و اگر باز پس گرديده باشد و منخلع شده بكشيدن بجايش باز بايد برد . و اگر خلع ساعد و انگشتان دست باشد به آهستگى بكشند تا شكل مفصل و انگشتان راست گردد و استخوان بجايش باز آيد پس به‌بندند . و اگر خلع عصعص باشد انگشت وسطى در مقعد بيمار كنند و مهرهء عصعص را بجويند و قوت كنند تا بجايش باز رود پس ضماد مقوى بر نهند و به‌بندند و بيمار را طعام اندك دهند و مع ذلك طبع نرم دارند . و اگر خلع سرين باشد واجب است كه آن را به زودى بجايش برند چه در تأخير خوف تعفن و فساد عضو است اما تدبير خلع ران به سوى اسفل اين است كه پاى را بكشند و به سوى راست و چپ بجنبانند پس بجايش باز برند و ضماد نهاده بربندند پس نوار نرم بگيرند و يكسو نوار همچون ركاب سازند و پاى او در آن ركاب كنند و آن نوار را بر ساق در آن او ببندند و سر ديگر بر سر دوش او نهند و به سوى پشت و بغل او فرود آرند و به سينه او برگردانند و ببندند تا پاى نتواند كشيد . و اگر به سوى اندرون منخلع شود بيمار را دو تو بدارند چنانچه كسى در نماز در ركوع ايستاده باشد و مردى قوى او را از جانب پيغمولهء ران او را گرفته دارد پس سر ران او نزديك زانو بگيرند و بكشند و بجنبانند چنانچه سر ران به جانب اندرون كه به عربى طرف انسى گويند بكشند به اين طور كه ران به سوى بيرون كه جانب وحشى است باز آيد پس آن بن زانو را با بال برآرند چنان كه برابر جاى خويش آيد بجايش باز برند و ببندند و اگر به سوى بيرون منخلع شده باشد با هم بدين طريق بجايش باز برند ليكن كشيدن ران و جنبانيدن بر خلاف اين بايد . و اگر به سوى پيش باز پس افتاده باشد ران او بنوار ببندند و مردى قوى آن نوار بر دوش بردارد تا بدان پاى آويخته شود و مهرهء ران بجايش باز رود پس ضماد كنند و ببندند . و اگر مفصل زانو از جاى خويش بيرون آيد بيمار را بر كرسى نشانند و مردى قوى ران او را نگاه دارد و ديگرى دست در بلغهاى او كند و ديگرى استخوان ساق او بگيرد و بكشد و آن دو مرد كه آن را نگاه مىدارند به بالا بركشاند و استاد روّاد دست بر مفصل دارد تا استخوان برابر جاى خويش آيد و خود بجايش باز شود و در حال ضماد برنهند و ببندند . و اگر آئينهء زانو بلغزد و از جاى خويش بيرون شود پاى بيمار راست فرو كشند و آئينهء زانو را بجنبانند و بجايش باز برند و آن جانب كه لغزيده باشد رفاده‌ها برنهند تا او را نگاه دارد و از رفتن بدان جانب بازدارد و ضماد كرده ببندند تا پاى دو تو نتواند كرد . و چون بگشايند زانو به آهستگى دوتو كنند . و اگر مفصل شتالنگ از جاى خويش بيرون آيد علاجش هم بكشيدن بايد كرد همچون بندگاه زانو ليكن اگر تمام از جاى بيرون آمده باشد و زود بجايش باز نرود بايد كه ستونى در زمين فرو برند محكم و بيمار را بقفا بخوابانند چنان كه اين چوب ستون در ميان هر دو ران او باشد و پارچه بر آن چوب بچيند تا وقت كشيدن پاى بن ران را از چوب اذيت نرسد پس مردى به قوت ساق را نگاه دارد و ديگرى پاى را به قوت بكشد و طبيب دست بر مفصل دارد تا چون بدين طور كشيده شود بندگاه بجايش باز شود بعده ضماد برنهند و ببندند و بند چنان بايد كه به كف پاى فرودارند و برگردانند و بالاى شتالنگ بندند و عصب پاشنه را نگاه دارند تا از اين بند دردمند نشود و بيمار را چهل روز از رفتن بازدارند . و اگر پيش از آن‌كه مفصل محكم شود حركتى كنند بندگاه ضعيف شود و باز بيرون آيد و مفصل انگشتان پاى بكشيدن بجايش باز شود همچون مفصل انگشتان دست و همه بندها كه بجايش باز بندد راست كنند اگر سختى و ناهموارى آنجا بماند آن را به ادويهء ملينه كه در علاج اورام صلب گذشت علاج كنند . [ سمرقندى ] سمرقندى گويد كه در جميع خلع واقع در سائر اعضا سزاوار آن است كه به آهستگى آن را بكشند نه به سختى و به موضع او باز آرند تا اشكال او هموار گردد بعده بضماد مقوى مثل مغاث و اقاقيا و گل ارمنى و صبر و مر و ماش مقشر به آب مورد ضماد كنند و به رباطات موافق آن بربندند و نشايد كه درد و عضو منخلع و رنگ سازند بلكه قبل حدوث ورم مبادرت بدان نمايند و وثى اگر قوىتر باشد ببرگ اثل و سرو و بيد و سك و گل سرخ و گل ارمنى و اقاقيا و خطمى و ماش و اكليل الملك و صندل سرخ ضماد كنند تا عضو را سخت و محكم كند . و اگر با آن ورم حار بود بماش و مغاث و گلنار و اقاقيا و فوفل بسفيدهء بيضه ضماد نمايند . و هرگاه در وثى و وهن خوف حدوث ورم باشد بايد كه به زودى فصد كنند بعده به علاج او پردازند . [ ابن الياس ] ابن الياس